اشكال هفتم:
هميشه در روايات اسلامي از دنيا و تعلقات مادي آن نكوهش شده و عاقبت اين چنين افرادي در آخرت به سختي نشان داده شده است از طرفي امامان معصوم (عليهم السلام) در گفتههايشان دنيا را مزرعه آخرت ميشمردند و زندگي كردن در آن براي معيشت و زندگي را جزء جهاد در راه خدا ميشمارند. در جواب اين سوال نيز بسيار آمده است كه بايد با توجه به تمام سخنان ائمه نظر ايشان را در مورد آخرت و دنيا دانست ولي چگونه ميتوانيم اعتدال را از فرمايشان اين حضرات بفهميم و حد وسط اين مباحث كجاست؟ كجا بايد دست از دنيا بكشيم و كجا بايد به دنيا دل ببنديم آيا چنين مطالب را بيان كردن در شأن معصومين هست كه موجب سردرگمي مأمومان شود؟ آيا بهتر نبود ميزان و قاعده را از اول به صورت شفاف و روشن بيان ميكردند؟
اشكال ششم:
در قوانين كشورهاي خارجي در صورتي كه فردي توسط فردي ديگر به قتل برسد ميزان ديه او را بر اساس ميزان سواد او تعيين مي كنند (هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون) كه اين قاعده و اين نظر مبنايي اسلامي بلكه قرآني دارد چرا در كشور اسلامي ايران اين قاعده مراعات نميشود و كسي كه سالها درس خوانده است و تلاش كرده است با كسي كه بيسواد است داراي خون بهاء و ديه يكسان است آيا اين مخالف اساس و بنيان كتاب قرآن نيست؟
اشكال پنجم:
هدف از آفرينش انسان از ديدگاه اسلام چيست؟ چرا بايد انسان اصلاً خلق شود جوابي كه از اين سوال در قرآن آمده است عبارت است از پرستش خداوند توسط انسان و جن و به سعادت رسيدن موجودات توسط عبادت خداوند. (مضموم آيه) حالا اين سوال مطرح ميشود كه چرا بايد خداوند انسان را بايد خلق كند كه او را عبادت كند مگر خداوند به عبادتهاي ما نيازمند است و اگر نيازمند نيست و اين آفرينش براي نشان دادن قدرت خود به بندگان است در صورت خلق نكردن انسان ديگر نيازي به اين نشان دادن و اثبات اين قدرت براي بندگان نيست يا گاهاً براي اين سوال چنين جوابي مطرح ميشود كه خداوند انسان را آفريد تا به او محبت كند و مسير كمال و موفقيت را كه همراه با سختيهاست بواسطه پخته شدن و كامل شدن انسان براي او نشان دهد! حال مگر خداوند نيازمند نشان دادن قدرت خود است كه بايد موجودي را خلق كند تا اين قدرت را به او نشان دهد؟
اشكال چهارم:
در دين اسلام اعتقاد به عصمت پيامبر و مبري بودن او از هر گونه خطا وجود دارد و از آن به بيگناهي پيامبر در مقابل گناهان (عصمت) تعبير ميشود و دامنه اين عصمت را در بعضي از اوقات به اعمال و كردار پيامبر نيز ميرسانند و ايشان را مبري از خطا در نظر ميگيرند حال اين عصمت را چه كسي به پيامبر اعطا كردهاند اگر خداوند به پيامبر اين عصمت و پاكي را داده باشد، اين تفكر وعقيده ستيزه جويي نسبت به گناه و اعمال مكروه را داده باشد پس در اين كمالي بر پيامبر وجود ندارد، كمال در صورتي گفته ميشود كه شخص با زحمت و تلاش خود آن مسئله را كسب كند در اين صورت به عنوان يكي از نشانهاي افتخار برايشان در نظر ميگيرند نه در اين صورت كه اعطا شده توسط خداوند است و تنها پيامبر را به عنوان شخصي كه اين عصمت در او قرار داده شده است، در نظر گرفت چرا كه اين صفت را نيز ميتوانست به ديگران بدهد؟ از طرفي اين سوال پيش ميآيد كه چرا اين صفت به ديگران داده نشد به دليل اينكه ترجيح بدون مرجح محال و قبيح است (بدون علت مسئله را بر مسئلهي ديگر رجحان دادن) حال چرا پيامبر به عنوان كسي انتخاب شد كه اين مقام را دريافت كند! چرا تفويض مقام عصمت كه مبناي پيامبر بودن از نظر مسلمانان است به افراد ديگر اعطا نشد؟
سوال سوم) نقل ميكنند كه حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) هميشه به خودشان و ظاهر شريفشان توجه خاصي داشتند و در تميز و زيبايي خودشان ميكوشيدند و حتي يكي از عوامل ثبات و استحكام خانواده را در زيبايي و تميزي دانستهاند و حكايتي نيز در اين باره نقل شده است كه گفتن آن خالي از لطف نيست. روزي در خانه پيامبر كه يكي از اصحاب آن حضرت نيز در آنجا حضور داشت مشاهده ميكند كه در به صدا درآمد و پيامبر قبل از اينكه در را باز كند مقداري اب به موي مبارك ميزنند بعد از آنكه از حضرت سوال ميشود كه علت اين عمل چيست با اينكه ايشان رهبر جامعه اسلامي است و اين عمل در شأن ايشان نيست ايشان ميفرمايند كه بايد حق كسي كه پشت در است و به خود زحمت داده است و آمده است، ادا شود. از طرفي در كتب اهل شيعه عمل، رفتار و كردار و قول ائمه اطهار بالاخص حضرت محمد (ص) را به عنوان حجت ميدانند (اصول فقه جلد 2) از طرفي در مجالس و مواعظ ديده ميشود وعاظ و خطبا جوانان را مورد سرزنش و ملامت قرار ميدهند. از قبيل اينكه موهاي شما نبايد به آن گونه باشد نبايد به اين گونه باشد در حالي كه در احاديث و روايات بسياري داريم كه مو نشان زيبايي و عظمت هر فردي است چه مرد و چه زن حال چگونه و به چه جرأتي شما مخالفت با سنت پيامبر ميكنيد چرا تهيه عطر و رسيدگي به ظاهر را تقبيح نموده و آن را مادي زدگي تفسير ميكنيد؟ در حالي كه پيامبر بيشتر درآمد خود را صرف تهيه عطر و مواد خوشبو كننده ميكردند و هميشه قبل از رفتن به بيرون از منزل در آب صورت مبارك خود را وارسي ميكردند؟
از دوستانی که محبت می کنند و نظر می دهند و احیاناْ جواب می دهند (اگه داشته باشند) کمال قدردانی را می کنیم
با سپاس![]()
اشكال دوم: ![]()
مسلمانان اعتقاد دارند كه از شيء واحد جز فعل واحد صادر نميشود اگر خداوند را به عنوان يك شيء واحد در نظر بگيريم آن چه عملي است كه فعل واحد است ولي در برگيرنده تمام اعمال ديگر خداوند است؟ آيا اين مطلب مخالف قدرت و توانايي خداوند نيست؟ اگر خداوند را به عنوان پروردگاري توانا و قادر ميشناسيم چرا خداوند بعضي از فرشتگان را عهدهدار بعضي از امور در نظر گرفته است چرا خداوند خودش اين امور را انجام نمي دهد اگر بگوييد كه از شأن خداوند نيست كه اين امور را انجام دهد مثلاً قبض روح انسان گناهكار و عاصي پس چرا خداوند انسان را به عنوان خليفه خود در روي زمين قرار داد و در اين صورت صفت مهربانيت خداوند و رحمانيتش زير سؤال خواهد رفت؟
توی این وبلاگ هر دفعه یه سوال مطرح می شه می خوام نظر شما را در مورد آن بدانم؟
سوال 1) چرا كشور ايران كه به عنوان نمونه كشور اسلامي و شيعه در دنيا مطرح است به جاي پذيرش و قبول مهاجران مسلمان عراقي و افغاني سعي در اخراج آنها دارد و براي انجام اين عمل از هر ترفندي استفاده ميكند و گاهي اوقات در شرايط سخت و طاقت فرساي اردوگاه ... اين در حالي است كه دولت اسرائيل را به عنوان يك دولت كافر ميشناسد دولتي كه از آمدن تمام يهوديان و هم كيشان خود كه در سرتاسر دنيا قرار دارند خشنود ميشوند و استقبال ميكنند و حتي به كساني كه شرايط آمدن به اسرائيل را ندارند كمك مالي ميدهد. امكانات در اختيار آنها قرار ميدهد شرايط درس خواندن فرزندان اين مهاجران را فراهم ميكند و در صورتي كه نياز به ادامه تحصيل داشته باشند به كمك دولت به هر جاي دنيا اعزام ميشوند تا بتوانند ادامه تحصيل بدهند به نظر شما مشكل از اسلامي است كه حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) آورده يا مشكل اجراي آن است؟ در تمام دنيا (حتي كشورهاي غربي و آمريكايي) تنها مطلبي كه از نظر دولت مهم و مردم اين ممالك به آن احترام ميگذارند و براي آن ارزش قائل هستند ميزان تلاش يك فرد است (ليس للانسان الا ما سعي) تنها چيزي كه در اين كشور به آن ارزش نميدهند. وقتي يك مهاجر عراقي و افغاني توانايي درس خواند و ادامه تحصيل را دارد چرا اين حق مسلم را از او ميگيريد مگر امام خميني بنيانگذار اين جمهوري نفرمودهاند كه: اسلام مرز ندارد. مگر مهاجراني كه از كشورهاي همسايه ميآيند مسلمان نيستند چرا با آنها اين طور برخورد ميشود!